شـبـهـای روشـن
سرمایه های هر دلی حرف هایی ست که برای نــگفتن دارد...
احساس می کنم در عمیق ترین نقطه اقیانوس غرق شده ام تنها سکوت است و سیاهی حس می کنم تنم زیر فشار انبوه آب درهم خـُـرد می شود و من مدام نام تو را تکرار می کنم . . . . . . فرشته ها از دلتنگی های دریا باخبرند! - گفتي : سالهاست که مرا نديده اي.... - گفتم : من از تــــو چشم بر نداشته ام ! توی اوج سادگی چه زیباست اندوه تو ! پی نوشت : نه اشتباه نکن این تو ، تو نیستی! با چشمانی بی روح چون مردگان به آینه خالی از من خیره بودم که این را کاوه آفاق با صدای بلند سر داد! پی نوشت 2 : باید حدس می زدم حتی باران هم نمی تواند جای پای تو را از ذهن بیمارم پاک کند پی نوشت: قدیم ترها نوشته بود جدیدتر ها بهتر می فهممش چه تلخ گفته بود باز باران بی ترانه گلستانه شهریور، ماه تولدم در فصلی که بی صدا مردم... حرفی که قبل ترها گفته بودم، روزهای زندگی آن روزها که "خوشبختی" حرف دل ما بود نوشتیم اما در آینده ای که اکنون است شنیده شد می بینی چه ساده آینده در گذشته جا می ماند ؟! پی نوشت : سلام بر پاییز... فصل آغاز تو ! پی نوشت 2 : اگر یادی از تو نمی کردم خفه می شدم ای استاد... ای مرد روزهای بی هوایی بشنو از درد آشنای قدیم استاد براهنی . . قسم به چشمهاي سرخت ابراهیم عزيزم، که آفتاب، روزي، بهتر از آن روزي که تو مردي خواهد تابيد! برای ابراهیم حاتمی کیا پی نوشت 3 : این هم برای حاتمی کیا و تو... به صد مرگ ِ سخت به صد مرگ ِ سخت تر در زندگی لحظاتی هست که به صد مرگ ِ سخت تر می ارزند ! خاطره یی شاید ... رویایی ... اتفاقی ... حسین پناهی من مرده ام و این را فقط من می دانم و تو تو که تنها چای را در استکان خودت می ریزی این روزها در خواب هایم تصویری است که مرا می ترساند تصویری از ریسمانی آویخته از سقف مردی آویخته از ریسمان پشت به من و این را فقط من میدانم و من که می ترسم برش گردانم! پی نوشت : این کودوم دل بازیه که زخمیه تنهاییه؟ دونه ی سرخ اناره که خوده زیباییه پی نوشت 2 : کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟ پی نوشت 3 : هر اندازه هم که به گمان تو دانه های انار بی ارزش باشند اما همین سرخ های کوچکند که پل های دنیای گروس شاعر را شکسته اند سر و کله زدن با مامور حراست هم اعصاب پولادین می خواهد ! پی نوشت : کیفش را جستجو می کردند در پی آن چیز که در دل مخفی کرده بود! پی نوشت 2 : نمی دانم سفیدی رخسار این کاغذ از غضب مامور حراست است یا از نامه ای که بر آن نوشته نشد... نامه ای برای تـو که در دل سوخت ...... و مُردن چقدر آسان است ! این برای تــو! پی نوشت : خیلی راحت بود نه ؟! پی نوشت 2 : دلم برای کسی تنگ است کسی که تـو نیستی کسی که هم غصه شبها بود کسی که نفسش دنیاست پی نوشت 3 : برای آرش ... بیاد روزهای کوتاه زندگی... در این روزهایِ این همه مردن ، کمی یاد زندگی، زندگیست! 11 ام تیر ساعت 11 ، ساعتم را برای همیشه از کار انداختم! و لحظه ای بعد جهان از حرکت ایستاد. و تمام ساعتهای دنیا با شتابی دلهره آور از من و ساعتم دور می شدند. از این پس تنها زمانی که ساعت من درست نشان میدهد ساعت 11 یازدهمین روز تابستان است! پی نوشت : یازده هم عدد قشنگیه...مثل دوتا آدم کنار همه! پی نوشت 2 : چه نجابتی داره یه ساعت خوابیده! شاید دور از آوارگی زمان خواب فرشته ای را می بیند! مجيد ظروفچي: خدا ! چقدر دشمن داري... دوستات هم كه ماييم، يه مشت عليلـه عاجز عقل كه در حقشون دشمني كردي! سوتهدلان- زنده یاد استاد علي حاتمي با خوابهایت چه کنم ؟ اگر نباشی خوابهایت هم با خود می بری؟ پی نوشت : بی تــو تابستان هم پــایـیـز گرمـی بیش نیست! پی نوشت 2 : دل شکسته همیشه هم عجیب نیست درست مثل یه نماز شکسته در سفری بی مقصد!










